تبلیغات
بچه های تغذیه 91 بوشهر - اگه گفتی چرا این پستو گذاشتم؟؟؟...

بچه های تغذیه 91 بوشهر
...nutrition is another world
امکانات وب
دریافت کد جملات شریعتی


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

سلام...

اگه قالب بد بالا می یاد احتمالا مشکل از سیستم مرکزیه،چند بار Fو بزنید متوجه می شید، چون هر دفعه یه جور بالا می یاد...

این قالب کاملا موقتیه و به خاطر همین مشکل فعلا گذاشتمش ...

ولی علت گذاشتن این پست چیزی فراتر از اینهاست...

خیلی ممنون واقعا از دوستانی که لطف کردن و با نظر دادنشون ما رو همراهی کردن و دلگرمی بهمون دادن...

و خیلی ممنون از دوستانی که لطف کردن و با نظر ندادنشون ما رو همراهی کردن و بهمون دلگرمی دادن...

واقعا ها...

اشکال نداره،شما درس بخونید ما هم خوشحال می شیم که ببینیم  وقتتونو فقط به درس اختصاص می دین...

ولی جدای این صحبت هایی که خدمتتون عرض کردم،می خواستم بدین وسیله از اینکه استاد محبوب و عالیقدرمون،استاد مظفری،(به این می گن بدل) لطف کردن و تشریف آوردن به محفل ساکن و ساکت ما و رنگ تازه ای به این چاردیواری بخشیدن یه تشکر ویژه داشته باشم...

حالا واسه قدردانی وبه افتخار اومدن استاد،من تصمیم گرفتم شعری رو که ایشون تو قسمت نظرات پست قبلی من واسه همه بچه های کلاسمون گذاشتن رو کامل توی ادامه مطلب واستون بذارم...

 

 

                                

زندگی یعنی چه؟

 

شب آرامی بود

می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،

زندگی یعنی چه !؟

مادرم سینی چایی در دست ،

گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من

خواهرم ، تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزیینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،

و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود ، آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

زندگی ، جمع تپش های دل است

زندگی ، وزن نگاهی ست ، که در خاطره ها می ماند

زندگی ، بازی نافرجامی است ،

که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

شعله ی گرمی امید تو را ، خواهد کشت

زندگی ، درک همین اکنون است

زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد

تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با ، امید است

زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست

زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است

روح از جنس خدا

و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

زندگی ، رخصت یک تجربه است

تا بدانند همه ،

تا تولد باقی ست

می توان گفت خدا امیدش

به رها گشتن انسان ، باقی است

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، سهم تو از این دنیاست

زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،

در نبیندیم به نور

در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل ، برگیریم ،

رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

سهم من ، هر چه که هست

من به اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید ،

شعر پدرم بود ، که خواند

چای مادر ، که مرا گرم نمود

نان خواهر ، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد ،

قدر این خاطره را ، دریابم...

         



نوشته شده توسط : ویدا مشیری ( چهارشنبه 22 آذر 1391 ) ( 18:51 )
درباره وبلاگ

اینجا یه چاردیواریه که ما(بروبچ باحال و عاقل ورودی 91 تغذیه) با همکاری هم راه

انداختیمش و با همکاری هم راهش می بریم و اگه خدا بخواد می دوانیمش...

ما حالا حالاها تو این چاردیواری هستیم...

حتی بعد از فارغ التحصیلیمون(اگه خدا بخواد)...

مگه اینکه خیلی بی معرفت باشیم،که اصلا تو مرام ما نیست
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :