تبلیغات
بچه های تغذیه 91 بوشهر - ایرانی ها ازكی ساندویچ خورشدن؟؟؟

بچه های تغذیه 91 بوشهر
...nutrition is another world
امکانات وب
دریافت کد جملات شریعتی


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

سلام به همه...

احساس كردم كه جای یه مطلب تاریخی تغذیه ای تووبلاگمون خالیه...

منم این پست روگذاشتم امیدوارم كه براتون مفیدباشه...

نخستین ساندویچ فروشی هاى ایران
از دوران جنگ دوم به بعددرایران شروع به كاركرد. اولین ساندویچ فروشها در تهران و سپس در طول ۱۰ سال در شهرستانها افتتاح شدند که غالب کارکنان آنها ارمنى بودند. نخستین بار در خیابان استانبول یا استامبول تهران چند مغازه که ماهی و ماهی دودی و لوله هاى کالباس مى فروختند ساندویچ عرضه کردند که بهای آن دانه ای پنج قران بود.(الان دونه ای چنده؟؟؟)

 نان بولکا (سفید بامزه ترشى خمیر)، خیارشور حلبى تبریز، کمى کره که به نان مى مالیدند وچند برگ جعفرى تازه خرد کرده.

“مغازه خزر” در ا بتداى خیابان استانبول پس از چهار راه فردوسى- استانبول- نادرى در پاساژى واقع بود و مدتی بعد در طبقه زیرین آن رستورانى افتتاح شد که در آنجا چند نوع غذا از جمله سوسیس سرخ کرده یا مغز گوسفند یا کتلت یا ماهى ازون برون یا شیر ماهى را همراه با تودها ى از سیب زمینى پوره خوشمزه که روى غذا و سیب زمینى سس گوجه فرنگى یا کچاپ هم میریختند به بهای نازل هر پرس شش قران وبعدها ۱۲ ریال و در دهه چهل ۱۸ ریال! عرضه میکردند. آنجا محل جمع شدن و سخن گفتن و وقت گذراندن شعرا، نویسندگان ، روزنامه نگاران و دانشجویان و دانش آموزان کلاسهاى بالاى مدارس متوسطه بود.(مثل اینكه قشرفرهنگی ازقدیم الایام به ساندویچ خوردن علاقه داشتن...)

شب جمعه در ساندویچ فروشیهاى خیابانهاى استانبول و نادرى و لاله زار و لاله زارنو غلغله اى بود.(كماكان این رسم دیرینه درمیان ایرانیان ادامه دارد)

 ساندویچ از سالهای حدود ۱۳۳۵ به شهرستانها نیز انتقال یافت.

پس دوستان همكلاسی ایشالله دراینده هرموقع میخواستیم به مراجعه كنندگان به مطبتبمون ر‍ژیم بدیم رواین ساندویچ وfast foodبایددقت كافی روداشته باشیم.باارزوی موفقیت...



نوشته شده توسط : الهام اركیا ( یکشنبه 21 آبان 1391 ) ( 14:37 )
درباره وبلاگ

اینجا یه چاردیواریه که ما(بروبچ باحال و عاقل ورودی 91 تغذیه) با همکاری هم راه

انداختیمش و با همکاری هم راهش می بریم و اگه خدا بخواد می دوانیمش...

ما حالا حالاها تو این چاردیواری هستیم...

حتی بعد از فارغ التحصیلیمون(اگه خدا بخواد)...

مگه اینکه خیلی بی معرفت باشیم،که اصلا تو مرام ما نیست
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :